تازه‌های کتاب

کتاب "اگر می‌دانستی تا کی زنده هستی، چطور زندگی می‌کردی؟"

کتاب "اگر می‌دانستی تا کی زنده هستی، چطور زندگی می‌کردی؟"

کتاب "اگر می‌دانستی تا کی زنده هستی، چطور زندگی می‌کردی؟" توسط انتشارات کتاب کوچه ، نوشته کلوئه بنجامین با ترجمه مهسا ملک‌مرزبان منتشر شد.

شنبه 25 اردیبهشت 1400 ساعت 12:58
گروه خبری سایت هنرنامه امروز

◄ مشخصات کتاب «اگر می‌دانستی تا کی زنده هستی، چطور زندگی می‌کردی؟» 

نام کتاب : اگر می‌دانستی تا کی زنده هستی، چطور زندگی می‌کردی؟
مولف : کلوئه بنجامین
مترجم : مهسا ملک مرزبان
تعداد صفحه : ۴۴۰ صفحه
قیمت: ۸۲   هزار تومان
انتشارات : کتاب کوچه

◄ درباره کتاب «اگر می‌دانستی تا کی زنده هستی، چطور زندگی می‌کردی؟»

«نویسنده در رمان «اگر می‌دانستی تا کی زنده هستی، چطور زندگی می‌کردی؟» هم به مرگ می‌پردازد و هم به زندگی. 

ماجرا از این قرار است که حوالی سال ۱۹۶۹ یک زن روانی در آپارتمانی در منطقه دلگیر لوواریست سایدنیویورک زندگی می‌کرد که مدعی بود می‌تواند زمان مرگ آدم‌ها را پیش‌بینی کند!

این ادعا آن‌قدر هیجان‌انگیز بود که چهار فرزند خانواده گُلد، خود را به آپارتمان او برسانند و با ترس و لرز درباره آینده خود بپرسند. از آن روز به بعد، زندگی هر چهار نوجوان رنگ دیگری به خود می‌گیرد. 

همین انتخاب مهم پیوسته مخاطب را در طول رمان به این فکر فرو می‌برد که اگر من جای هر کدام از این شخصیت‌ها بودم و اگر روزی باخبر می‌شدم که تا کی زنده هستم، چطور زندگی می‌کردم؟ چقدر مسیر زندگی‌ام را عوض می‌کردم؟

این اثر که پرفروش‌ترین رمان سال ۲۰۱۸ نیویورک‌تایمز بوده، یک رمان با داستان‌های خانوادگی و روابط خواهر برادری است که صرفا درباره مردن نیست؛ بلکه درباره چگونه زیستن است.

در بخشی از این رمان آمده است: «لوک از او سوال کرد: از زندگیت چی می‌خوای؟ و اگر واریا می‌خواست صادقانه جواب دهد می‌گفت می‌خوام برگردم از اول شروع کنم. به خود سیزده‌ساله‌اش می‌گفت به دیدن آن زن نرود. به خود بیست‌ساله‌اش می‌گفت سیمون را پیدا کند و ببخشد. به خودش می‌گفت از کلارا مراقبت کند، دنبال رابطه‌های درست بگردد، قبل از این که پرستار، بچه را از آغوشش بیرون بکشد، می‌گفت دست نگه دارد. به خودش می‌گفت تو می‌میری، تو می‌میری، همه می‌میرند. به خودش می‌گفت به بوی موهای کلارا توجه کن. خودت را به آغوش دنیل بسپار که خم می‌شود تا بغلت کند... به خودش می‌گفت چیزی که از ته دل می‌خواهد این نیست که تا ابد زنده بماند، این است که دیگر نگران چیزی نباشد.»

نظرات

شکوفه

1 سال و 2 ماه و 5 روز پیش

کتاب واقعاً جذابیه. داستان چهار خواهر و برادر خانواده گلد با شخصیت‌های متفاوتشون و واکنش های متفاوتشون به پیشگویی زن خیابون هستر، واقعاً می‌تونه خواننده رو به فکر فرو ببره. واریا و دنیل، به عنوان دو بزرگتر خانواده، با وجود اینکه پیشگویی رو باور نکردن، هر کدوم به نوعی با ترس‌ها و وسواس‌های خودشون دست و پنجه نرم می‌کنن. واریا که توی آزمایشگاه روی پروژه طول عمر کار می‌کنه، با وجود اینکه طبق پیشگویی زن خیابون هستر، به نظر می‌رسه بیشترین طول عمر رو یعنی ۸۸ سال رو داره اما با وسواس خاصی همیشه نگران آینده‌ست. دنیل هم که به دنبال انتقام از پیشگو بود، توی دهه ۵۰ سالگی به طرز غم‌انگیزی به سرنوشت تلخی دچار می‌شه. کلارا و سیمون اما، پیشگویی رو باور می‌کنن و با دل و جرأت به دنبال آرزوهاشون به سانفرانسیکو می‌رن. سیمون که به دنبال تمایلاتش می‌ره و به عنوان یک رقاصه شناخته می‌شه، با وجود موفقیتش، به سرنوشت تلخی دچار می‌شه و توی دهه ۲۰ سالگی براثر ابتلا به ایدز میمیره، توی همون تاریخی که زن خیابون هستر بهش گفته بود. کلارای عاشق اجرا هم که به دنیای شعبده‌بازی و نمایش‌های خطرناک پا می‌ذاره، بعد از مرگ برادرش، به شدت دچار افسردگی می‌شه و توی ۳۱ سالگی خودکشی میکنه، دقیقا در همون تاریخی که زن رومانی پیشگویی کرده بود. این داستان نه تنها به ما یادآوری می‌کنه که چقدر سرنوشت می‌تونه پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی باشه، بلکه به ما می‌گه که هر انتخابی که می‌کنیم، می‌تونه تأثیر عمیقی بر زندگی‌مون بذاره. واقعاً داستانی پر از احساس و تفکر!

ثبت نظر

ارسال